مژگان بیات نقش جانان دختری از شهر شیراز را بازی می کند، فیلم با صدای روایت او شروع می شود، دوربین قدکچیان خیابا ن ها، کوچه پس کوچه ها و تمامی جاذبه های توریستی شهر شیراز را به زیبایی به تصویر می کشد. جانان خودش را معرفی می کند، اینکه عاشق شیراز است و در آژانس گردشگری دختر خاله اش کار میکند، خواهرش با یک مرد سوئدی ازدواج کرده و دو خواهر زاده دارد، مادرش از دنیا رفته و او با پدر خود که گویی شاعر مسلک است زندگی می کند (البته در طول فیلم هیچگاه پدر او را نمی بینیم) و از همه مهمتر او مجرد است.
با توجه به صدای جانان بعنوان راوی بنظر می رسد با فیلمی متکی بر یک شخصیت محوری همچون نام آن طرف خواهیم بود، اما متاسفانه همین شخصیت مهم هم در فیلم، عمق و پرداخت درستی در فیلمنامه پیدا نمیکند. اینکه چرا فرهاد توحیدی در فیلمنامه، خانواده جانان را اینگونه معرفی می کند یک علامت سوال بزرگ است که تا آخر فیلم جوابی به آن داده نمی شود، بطور مثال چه دلیلی دارد که مخاطب اسم خواهر زاده های جانان را بداند و یا اینکه خواهرش با یک مرد سوئدی ازدواج کرده است، واقعا اینها چه کمکی به شخصی پردازی جانان میکند.
>