بستن
تاریخچه جستجو
      سریال نیسان آبی

      سریال نیسان آبی

      Neysan Abi

      مناسب برای بالای 12 سال
      کارگردان: منوچهر هادی
      محصول ایران - 1400
      قسمت‌های
      نیسان آبی
      مرتب سازی
      • از اول به آخر
      • از آخر به اول
      • همه ماجرا از صبح یک روز بهاری در شکرآباد شروع شد، جایی که جمشید قاسم پور از زندان آزاد شد و رضا خرسند هم بالاخره کار پیدا کرد. ولی یک اتفاق همه چیز را بهم ریخت.
        همه ماجرا از صبح یک روز بهاری در شکرآباد شروع شد، جایی که جمشید قاسم پور از زندان آزاد شد و رضا خرسند هم بالاخره کار پیدا کرد. ولی یک اتفاق همه چیز را بهم ریخت.
      • رضا امانتدار خوبی نبود و از نیسان آبی بخوبی مواظبت نکرد! حالا رضا خرسند مانده و این غم بزرگ که چطور ماجرا را به جمشید بگوید که او پٓس نیفتد. البته قضیه پیچیده تر ازین حرفهاست...
        رضا امانتدار خوبی نبود و از نیسان آبی بخوبی مواظبت نکرد! حالا رضا خرسند مانده و این غم بزرگ که چطور ماجرا را به جمشید بگوید که او پٓس نیفتد. البته قضیه پیچیده تر ازین حرفهاست...
      • ماجرای دزدی از گاوداری وقتی پیچیده تر می شود که جهان، نگهبان گاوداری باشد! چرا؟! چون دزدِ گاوداری یک دزد معمولی نیست.
        ماجرای دزدی از گاوداری وقتی پیچیده تر می شود که جهان، نگهبان گاوداری باشد! چرا؟! چون دزدِ گاوداری یک دزد معمولی نیست.
      • آریا بدون گواهینامه سوار نیسان شد و حالا که تصادف شدیدی کرده چاره ای غیر از فرار ندارد. این طرف هم جمشید، بی خبر از همه جا به خانه سینما می رود تا جمشید هاشم پور را ببیند، ولی اتفاقات او را به مکان دیگری می کشاند.
        آریا بدون گواهینامه سوار نیسان شد و حالا که تصادف شدیدی کرده چاره ای غیر از فرار ندارد. این طرف هم جمشید، بی خبر از همه جا به خانه سینما می رود تا جمشید هاشم پور را ببیند، ولی اتفاقات او را به مکان دیگری می کشاند.
      • آریا تصادف کرده! دختر میرطاهر به کما رفته! جمشید بیچاره هم وسط این هیر و ویر بدبختی به بدبختی اش اضافه می شود! ولی بالاخره بدِ روزگار دست از سر جمشید برمی دارد و اتفاقات به گونه دیگری رقم می خورند.
        آریا تصادف کرده! دختر میرطاهر به کما رفته! جمشید بیچاره هم وسط این هیر و ویر بدبختی به بدبختی اش اضافه می شود! ولی بالاخره بدِ روزگار دست از سر جمشید برمی دارد و اتفاقات به گونه دیگری رقم می خورند.
      • آریا فراری شد و جمشید هم گرفتار! وسط این همه ماجرا، جمشید در انتظار یک خبر خوش بود که بالاخره از راه رسید، امید دیدن جمشید هاشم پور پیش درآمد خبر بی نظیری بود که زندگی جمشید را تِکانی اساسی می داد، تِکان خوب یا بدش را باید خودتان قضاوت کنید.
        آریا فراری شد و جمشید هم گرفتار! وسط این همه ماجرا، جمشید در انتظار یک خبر خوش بود که بالاخره از راه رسید، امید دیدن جمشید هاشم پور پیش درآمد خبر بی نظیری بود که زندگی جمشید را تِکانی اساسی می داد، تِکان خوب یا بدش را باید خودتان قضاوت کنید.
      • جمشید هاشم پور حامل مهمترین خبر زندگی جمشید بود! خبری که زندگی جمشید را یک تِکان حسابی میداد.
        جمشید هاشم پور حامل مهمترین خبر زندگی جمشید بود! خبری که زندگی جمشید را یک تِکان حسابی میداد.
      • علم تاج مرگ موسی را فرصتی برای تلکه جمشید می داند و جمشید هم بی ام و را فرصتی برای گذر از فقری که گریبانگیرش است! این طرف هم رضا هنوز نتوانسته علاقه بهرام فاتح به کاملیا را هضم کند که ممدچاخان هم به آن اضافه شده!
        علم تاج مرگ موسی را فرصتی برای تلکه جمشید می داند و جمشید هم بی ام و را فرصتی برای گذر از فقری که گریبانگیرش است! این طرف هم رضا هنوز نتوانسته علاقه بهرام فاتح به کاملیا را هضم کند که ممدچاخان هم به آن اضافه شده!
      • بهرام فاتح کتک خورد و رضا از گاوداری رفت. جمشید هم پیشنهاد رضا را جدی گرفت و تصمیم گرفت بی ام و را بفروشد... ولی اتفاقات به این سادگی ها هم پیش نرفتند.
        بهرام فاتح کتک خورد و رضا از گاوداری رفت. جمشید هم پیشنهاد رضا را جدی گرفت و تصمیم گرفت بی ام و را بفروشد... ولی اتفاقات به این سادگی ها هم پیش نرفتند.
      • دلار! سوال اصلی اینجاست که چه کسی آمار دلارِ جمشید را به دزدها داد؟؟!
        دلار! سوال اصلی اینجاست که چه کسی آمار دلارِ جمشید را به دزدها داد؟؟!
      • ماهها گذشت و رضا از زندان آزاد شد! ولی خیلی چیزا تغییر کرده بود و دیگه مثل قبل نبود.
        ماهها گذشت و رضا از زندان آزاد شد! ولی خیلی چیزا تغییر کرده بود و دیگه مثل قبل نبود.
      • ممدچاخان در بیمارستان بود و کسی نمی دانست سرنوشتش چه خواهد شد! همزمان جمشید، به پیشنهاد رضا، تصمیم مالی مهمی گرفت.
        ممدچاخان در بیمارستان بود و کسی نمی دانست سرنوشتش چه خواهد شد! همزمان جمشید، به پیشنهاد رضا، تصمیم مالی مهمی گرفت.
      • جمشید گاوداری را خرید و جشن افتتاحیه مفصلی به راه انداخت و غافل ازینکه گاوداری قرار است فصل جدیدی از زندگی او را ورق بزند.
        جمشید گاوداری را خرید و جشن افتتاحیه مفصلی به راه انداخت و غافل ازینکه گاوداری قرار است فصل جدیدی از زندگی او را ورق بزند.
      • رضا در جستجوی آن است که سر از کار کامبوزیا در ییاورد و جمشید هم در تلاش برای ساختن افعی ۲ رویا پردازی می کند.
        رضا در جستجوی آن است که سر از کار کامبوزیا در ییاورد و جمشید هم در تلاش برای ساختن افعی ۲ رویا پردازی می کند.
      • جمشید تازه به زندگی جدیدش خو گرفته بود که تصمیم برای فروش گاوداری اتفاقات جدیدی برای او و رضا رقم می زند.
        جمشید تازه به زندگی جدیدش خو گرفته بود که تصمیم برای فروش گاوداری اتفاقات جدیدی برای او و رضا رقم می زند.
      • «مردها که تنها می شوند یک کاری دست خودشان می دهند» این خلاصه زندگی این روزهای جمشید است.
        «مردها که تنها می شوند یک کاری دست خودشان می دهند» این خلاصه زندگی این روزهای جمشید است.
      • جمشید روی کاغذ تعهد زیاد داد ولی مهم ترین تعهدی که باید میداد تعهد معنوی به زندگی اش بود که...
        جمشید روی کاغذ تعهد زیاد داد ولی مهم ترین تعهدی که باید میداد تعهد معنوی به زندگی اش بود که...
      • جمیله و جلال دور از چشم بقیه به رابطه شان ادامه دادند، ولی خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند.
        جمیله و جلال دور از چشم بقیه به رابطه شان ادامه دادند، ولی خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند.
      • جمیله مُرد، پدرام آمد، ممدرضا بالاخره تکلیفش را فهمید، زری شک کرد، رضا فهمید، جلال راه برگشت نداشت، کرونا آمد، خلاصه همه چیز به هم پیچید.
        جمیله مُرد، پدرام آمد، ممدرضا بالاخره تکلیفش را فهمید، زری شک کرد، رضا فهمید، جلال راه برگشت نداشت، کرونا آمد، خلاصه همه چیز به هم پیچید.
      • پدرام راهی برای برگشت نداشت و تصمیم گرفت همه چیز را بگوید ولی غافل ازینکه رشید به کمک دختر عمویش نقشه بدی برای او کشیده بودند.
        پدرام راهی برای برگشت نداشت و تصمیم گرفت همه چیز را بگوید ولی غافل ازینکه رشید به کمک دختر عمویش نقشه بدی برای او کشیده بودند.
      • گزیده ای از پشت صحنه های جالب سریال نیسان آبی....
        گزیده ای از پشت صحنه های جالب سریال نیسان آبی....

      بازیگران نیسان آبی

      loader

      ... مشاهده ی بیشتر

      سایر عوامل سریال نیسان آبی

      loader

      ... مشاهده ی بیشتر

      نقل قول‌ها درباره‌ی سریال نیسان آبی

      از جنبه ی کارگردانی سریال نیسان آبی با آن که یک اثر معمولی در دنیای تلویزیون محسوب می شود، اما یک سر و گردن بالاتر از سایر فیلم های منوچهر هادی است. حداقل قسمت اول را می توان به شدت خوش ساخت دانست. استفاده از اسلو موشن برای خلق موقعیت طنز، فلش بک های به جا به دهه شصت و فضاسازی های کاملا درست، بهره برداری درست از عنصری به اسم نیسان آبی برای بامزه کردن سکانس و سایر تدابیر باعث شده تا این سریال بدون اتکا به شوخی های جنسی حداقل در قسمت اول بتواند مخاطب را برای چند لحظه هم که شده بخنداند. قسمت اول سریال نیسان آبی از تمامی جوانب یعنی داستان، بازیگری، کارگردانی و جنبه های فنی یک اثر قابل قبول محسوب می شود و باید اعتراف کرد اینبار منوچهر هادی تلاشش را کرده تا متفاوت ظاهر شود؛ گویا او بالاخره به حرف منتقدینش گوش کرده است.

      رسول خرمندی

      زوج یاری و غفوریان توانسته در کنار یکدیگر کمدی ایجاد کنند. موقعیت نقش شخصیت غفوریان چالش برانگیز است؛ «رضا خرسند» او را در وضعیتی متفاوت نسبت به کارنامه پیشین خود قرار داده و با توجه به سابقه طولانی او در حضور در آثار کمدی توانسته بازی درستی در قسمت اول داشته باشد. حسین یاری نیز که در دهه ۷۰ و اوایل دهه۸۰ در کمدی هایی چون«دنیای وارونه» و «معادله» حضور داشته؛ توانسته با این که بیشتر ایفاگر نقش های غیر کمدی بوده؛ موقعیت نقش و قصه را درک کند و در چارچوب فضای سریال ایفای نقش کند.

      رامین مارالی

      نظرات سریال نیسان آبی

      دیدگاه ها
      • فصل ها
      • قسمت ها
      • بازگشت
      • u
        ۶ فروردین ۱۴۰۱
        _spoil :no__

        خیلی خوب بود

      • u
        ۱۴ اسفند ۱۴۰۰
        _spoil :yes__
        این دیدگاه داستان فیلم را لو می‌دهد

        نقش سحر قریشی غیر قابل پیش بینی بود.

      • u
        ۳۰ بهمن ۱۴۰۰
        _spoil :no__

        واقعا خسته نباشید خیلی عالیه

      • u
        ۱۱ بهمن ۱۴۰۰
        _spoil :no__

        نطر من مثبت است

      • u
        Fereshteh ۲۲ دی ۱۴۰۰
        _spoil :no__

        خیلی بامزه ست

      • u
        ۱۷ دی ۱۴۰۰
        _spoil :no__

        بینظیره

      • u
        Reza Pashiri ۱۷ آذر ۱۴۰۰
        _spoil :no__

        اگر کامنت من را پاک نکنی، مزخرف است، همین

      • u
        ۷ آذر ۱۴۰۰
        _spoil :no__

        عالی